گمشده - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
بی نام خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم گمشده دستبند طلام رو گم کردم شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ ツ 8:41 ツ fafa ツ تو این وبلاگ در مورد چیزهای جالبی که برام اتفاق افتاده مینویسم واگه مطلب وچیز جالبی داشتم میذارم.اگه دوست داشتین بگین لینک میکنم ولی اگه فعال نباشین پاک میکنم. Home ツ Profile ツ E-mail D...
عصبیم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
سر خیلی چیزا از دیروز تا الان عصبیمباورم نمیشهادما حتی وقتی ب چیزی ک میخوان میرسنباز حواسشون و از دست میدن ک اینک کنارشونع یه روزی ارزشون بودهتو ارزوهام زندگی میکنم و کلافمزندگی نمیکردمم کلافه بودمریشه خشم و عصبانیت و ارامشم کجاستخودمم نمیدونماز دیروز ک عصبیم تا الان درگیرمقبلا وسط همه بدبختیا تنها ...
حال بد - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
بعد چندین مدت که خودمو به ارامش دعوت میکردمدیشب به صورت وحشتناکی قاطی کردم اینقدر حالم بد بود که خودمم باورم نمیشد عصرش زدم بیرون از خونه که پرم به ر همسرم نگیره اون بنده خدام اذیت کنم ولی بیرون رفتن و تفریح هم ارومم نکرد اونم خسته بود بدجور بحث شدش همیشه فکر میکنم میتونم خودمو کنترل کنم و اروم باشم...
عاشق یا فارغ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
ادما خیلی پیچیده تر از اونی هستند که حتی خودشون بتونند بفهمن چشونه بعد یکی این وسط ادعا میکنه تو رو میشناسه تعجب میکنم از احساسات همیشه برام عجیب بوده احساسات این شکی نیست که فقط یک حس نسبت به کسی که دوستش داری داشته باشی همزمانی که عاشقشی نسبت بهش خشم و نفرت داری درحالی که میترسی از دستش بدی آرزوی ...
سردرد روز اول زمستون - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
روز اول زمستونه مگه نباید برف بیاد تا کمرچرا هنوز هوا الوده استچه بل بشویی بود در زمان حاضر ساعت کاریا عوض شده دیگه باید ۷ تا ۲ برم سرکارباید خوشحال باشمروز اول زمستونه،ساعت کاری کم شده ولی همزمان همکارم کار رو بخاطر فشار کاری ول کردکارا رو دوباره فرستادن سمت منحس میکنم منم باید برمرفتن سخته ولی مون...
حس ششم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
بی نام خاطرات و دست نوشته های یه ذهن مبهم حس ششم یه سری چیزا رو حس میکنم ولی نمیدونم از کجا چطوری کمش کنم یا حتی چطوری زیادش کنم واقعا عجیبه سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ ツ 21:18 ツ fafa ツ تو این وبلاگ در مورد چیزهای جالبی که برام اتفاق افتاده مینویسم واگه مطلب وچیز جالبی داشتم میذارم.اگه دوست داشتین بگین لینک...
خیانت - تاریخ: 1403/2/27 ساعت: 12:52
مرز بین وفاداری و خیانت و عشق و نفرت اینقدر باریکه الان خودمم نمیفهمم چی خیانته چی نیست
بالاخره ب ارزوم رسیدم - تاریخ: 1403/2/27 ساعت: 12:52
بعد از چندین سال خواستنو نشدنپول جمع کردن و نرسیدنبالا و پایین کردن وترسیدنبالاخره بینی مو عمل کردمدقیقا اونکه میخاستم ک نشدولی خیلی بهتر ا، قبل شدالبته سر همین عمل هم همچین بی دغدغه نبودمچند بار با اقای میم بحثمون شدنمیدونستم ب کی بگم بیاد همراهمبدون همراه هم جراحی نمیکردنکه تهش بچم م و دوسم اومدن ...
سرعت زندگی - تاریخ: 1403/2/27 ساعت: 12:52
زندگیم اینقدر سریع یهویی میره روی دور تند ک گاهی نمیرسم بیام خیلی چیزا رو بنویسم البته همش دلم میخاد ک بیام ثبت کنمدارم فکر میکنم لیست ارزوهایی ک توی 30 سالگی میخام بهشون برسم چیا هستن ی سال وفت دارم باید لیستمو تهیه کنم و استارت بزنم البته ی چیزایی نوشتم ولی بلند مدتنکوتاه مدت تر دوشنبه بیست و چهار...
طلوع خونین - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 11:42
آخر شب که دیگه موقع رسیدن بودمادرش تعارف کرد ک خانواده ات اومدن تهرانبه ما خبر بده دعوتشون کنیم منم تو تعارف گفتم باشه چشم یهو برگشت گفت که چیه الکی مهمونی میذاریناگه بذارین من نمیام و هنوز زوده و این حرفا و ....واقعیت خیلی خیلی دلم شکست از برخوردشولی کاری ازم برنمی اومد شبش اومد پیشمسعی کرد از دلم ...
مست عشق - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 11:42
دیروز رفتیم سینما برای دیدن مست عشق با خانواده آقای مباید همه جزییات رو بنویسم ببین چقدر اینا با ما متفاوتن ولی الان خیلی خستمبرم بیام بتونم مینویسمAdblock test (Why?)
حرفای نگفته - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 11:42
قبلا فکر میکردموقتی میرم تو رابطه باید همه حرفامو ب طرفم بگماگه نگم خیلی بدهباعث سو تفاهم میشههمیشه راستش و بگمو فکر میکردم ایناک توی رابطه ان چرا باهم صادق نیستندچرا حرفاشونو نمیگن و ....الان دو شبه میخام ب اقای م بگم خانوادش چقدر رو مخمن چقدر فرق دارن خانواده هاچ حرفایی بهم زدن و ....ولی هیچی نگفت...
چند ماه زندگی سخت - تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 14:26
از سی مهر که آخرین پستم بوده تا الان مدت ها ست که ننوشتم البتهتوی دفترچه ام خیلی چیزا رو نوشتمولی اینجا نهو حقیقتا دوست دارم اینجا بنویسممهر ماه شروع اتفاقات وحشتناک زندگیم بودمریض شدم از اتاقم توی خوابگاه جا ب جام کردنب شدت بی پول بودم و نیازمند خونهشروع کردم ب گشتن برای خونهو در همین راستا پول جمع...
خستگی - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 22:34
دیروز صبح با سردرد زیادی بیدار شدمبعدم که رفتم سرکار حدودا تا ۵ اونجا بودموقتی رسیدم خوابگاهآقای میم پیام دادبیا بریم بیرون و منم طبق معمول نه نگفتم ۶ و نیم رفتیم وقتی برگشتم له بودم از خستگیبس ک پیاده روی کردیمتا رسیدمدیشب از شدت خستگی بیهوش شدمیعنی رو هوا خوابم برده بود ...صبح ک بیدار شدم فهمیدم چ...
اتفاقای بد پشت سر هم - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 22:34
این مدت که نبود اینقدر اتفاقات بد پشت سرهم افتاد که حتی خودمم فکرش و نمی کردم یهو زندگیم اینقدر زیر و رو بشه باید بیام بنویسم تا یادم نرفته
بعد از سال ها استخر - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 15:00
فاطمه بهم زنگ زد و کلی صحبت کردیم گفت بانکشون بهشون تایم استخر میده در نتیجه هماهنگ کردیم که سه شنبه بعد از کار بریم ولی خب تایم کارم بهش برخورد میکرد مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم خونهوسیله برداشتم و به سمت استخر به راه افتادم دیگه جونم براتون بگه بعد از حدودا چند سال رفتم استخر و هیچی یادم نبودم حتی در...
افسردگی پشت در منتظره - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 15:00
وقتی که میبینمش تمام حسی که دارم حسادت و تنفره در حالی که من باید پر از عشق باشم قلبم پر از حس کمبود شده نمیدونم چطوری درمونش کنم اگه همینجوری پیش برم به راحتی به مرز و خوده افسردگی میرسم برام کنترل احساساتم خیلی سخت شده و میتونم ب راحتی بزنم زیر گریه و ......شروع کنم به بدبخت بودن و به بدبختی فکر ک...
افسردگی پشت در مخم - تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 15:00
وقتی که میبینمش تمام حسی که دارم حسادت و تنفره در حالی که من باید پر از عشق باشم قلبم پر از حس کمبود شده نمیدونم چطوری درمونش کنم اگه همینجوری پیش برم به راحتی به مرز و خوده افسردگی میرسم برام کنترل احساساتم خیلی سخت شده و میتونم ب راحتی بزنم زیر گریه و ......شروع کنم به بدبخت بودن و به بدبختی فکر ک...
لاستیک نو - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:22
دیروز عصری ک از سرکار رسیدم نتونستم بخوابم زنگ زدم بهش گفت می خوام برم لاستیک هامو عوض کنم وتا الان درگیر انتخاب نوعش بودم گفت میای بریم اوکی دادم و گفت واقعا گفتم اره خب چه اشکال داره با تعجب زیاد قبول کرد و رفتیم بعد جونم براتون بگه رفتیم سعادت آباد برای تعویض لاستیک خیلی برام تجربه باحالی بود تاب...
لنا - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 16:22
بچه دوستم دنیا اومد من هنوز فکرم اینکه چرا سین میکنه ج نمیده چر اینقدر گاوه