احساسم نمیذاره
بعضی وقتها، بعد از یک روز کاری، برای خودت یک چای میریزی، میشینی روی کاناپه، به فکر فرو میری. فکرهایی که از صبح، جون کندی تا از ذهنت برن( کاش جرات داشتم بیام پیشت)، دوباره قطار میشن جلو چشمات. توو خلوتت، غرورت رو میذاری کنار، عقلتُ خاموش میکنی، قلبت آروم آروم بغض میکنه، به سالهایی که گذشت. به احساسی
اسکل بازی
اسکل بازی نت و بستم میگم چرا فیلمای اینستا باز نمیشن اینستام خراب شده :/ + نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 2:17 توسط : ستاره | |
ب داستات رفتن
ب داستات رفتن زندگی گاهی چقد میتونه مزخرف باشه #در حال زل زدن ب اسمون ینی مردن بهتره؟ + نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 0:45 توسط : ستاره | |
طبع گرم
طبع ام گرمع تابستونم که هست اصن نمیتونم یه تیکه گرمی بخورم تنم میشه جوش بعد ملت تو صورت جوش میزنن من سالی ب سالی ی دونه تو صورتم میزنم همیشه رو بدنم پر جوش میشه:( اونم جاهای تخیلی اصن فکرشم نمیکنیا مثلا الان کف سرم اینجوری شده :/ + نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 14:37 توسط : ستاره
متنفر
از مردایی که حق زنا رو میخورن متنفرم فکر میکنن چون زنا چیزی نمیگن راضین و میشه حقشون و خورد خاک تو سرشون از آدمهای اینجوری منتفرم + نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 14:49 توسط : ستاره | |
حالت پرواز
میگفت شبا گوشیمو میذارم حالت پرواز که کسی زنگ نزنه بیدارم کنه روزام میذارم سایلنت حوصله جواب دادن ندارم #بعد من هر دفه منتظرم یکی بزنگه صدا گوشیمم تا اخر زیاد میکنم که بشنوم هیچکی نمیرنگه :/ #اعتراف میکنم بچه تر که بودم از اون خطم میزنگیدم ب این یکی هم اهنگ پیشواز هم اهنگ زنگمو میشنیدم تا یه هفته ک
حمام رفتنه من
حموم رفتم اومدم بیرون یادم افتاد اصن شامپو نزدم سرمو بشورم حالا ن حسش هست دوباره برم ن میدونم موام با اب خالی تمیز شده یا ن ؟'! #میگم چرا اینقد زود تموم شدا!! + نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 13:43 توسط : ستاره | |
پیوند وبلاگ
پیوند وبلاگ پیوندای وبلاگم و به روز کردم اگه کسیو جا انداختم بگه لینکش کنم :))))) + نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 15:36 توسط : ستاره |
گرما
امسال گرمه یا من امسال بیکارم همش به گرما فکر میکنم اصن اینقد گرممه هی فکر میکنم دارم ذوب میشم یکی باید بیاد جمم کنه اب شدم + نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 15:49 توسط : ستاره | |
اگر صبر کنی ز مرغ غذا سازی
دیشب بابام شام دعوت بود مامان گفت شام نمیذاریم میگیم داداشت از بیرون بگیره بیاره یه چیزی میخوریم حالا برو یه اس بده بگیره بیاره اس فرستادیم و بنشستیم شم بیاد حالا من ساعت 8 و نیم گفتم گشنمه اس دادم مامان گفت صبر صبر هی گفتم بذار ی چی بذارم بخورم گشنمه گفت عه شکمو نشو صبر صبر شد 10 و نیم همچنان صبوری
پست هایش
پست هاش همیشه ی تلخی و تنهایی تو خودش داره من میخنونم ناراحت میشم بعد میبینم یکی زیرش جک نوشته چطوری ب این چیزا میخندین ؟ من خیلی یبسم یا شما زیادی سرخوشین؟! + نوشته شده در تاريخ جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 17:22 توسط : ستاره |
لعنت به این تداخل
خیلی بدم اومد باز اونجا دیدمش کاش میشد که نباشم یا سریع میرفتم # پارسال شمارشو داد دقیقا همین موقع ها بود دوسم میگفت اینجوری ک این حرف میزد فک کردم رابطه دارین ترسیدم از نوع حرف زدن ی مرده هم مثه موش کور واساده بود زل زده بود ب ما اخراش دیگ هی عقب عقب رفتم خودش بفهمه میخام برم گفت موفق باشی و رفتم
حالا هی یادم بیا
حالا هی از صبح بز اوردم یادم میاد میخوام برینم ب خودم چ کار کنم یادم بره اخه ببینا + نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 12:49 توسط : ستاره | |
دوستی
ی ساعت مخمو خورد رومم نشد بگم شات اپ بعد میگه چرا اینکارو نمیکنی میگم اقا دوست پسر دارم میفهمی؟ دست از سر من بردار o_O میگه اشکال نداره با اون دوستی با منم دوست باش خب میگم عه خفه شو میگه اخه چرا مم این لاشی بازی ،برو مزاحم نشو میگه اخه میدونم نداری :/// # یعنی هرچی میگفتم ی چیزی میگفتا اخر
حضورت
اگه بدونی چقدر حضورت اینجا لازمه اگه بدونی چقدر احتیاج داشتم که باشی میفهمیدی رفتن بهترین کار نیست + نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 12:53 توسط : ستاره | |
رقص
واقعا نمیفهمم چطوری تو خونه تنها آهنگ میذاره میرقصه میگه تقریبا هر روز اهنگ شاد مبذارم میرقصم الانم داره ترکی یاد میگیره بعد من خونه تنها باشم یا فیلم میبینم یا کتاب میخونم یا میخابم اصن تو خونه میتونین برقصین؟ اونم تنها؟ اصن چطوری حوصلتون میگیره :/ بیاین ب منم بگین یکم یاد بگیرم + نوشته شده در تاري
نصحیت
از نصیحت خارها عن میشود بابا کم نصیحت کن ذهنم از این حرفا پره عه عه # شده تا بحال فکر کنین یه نیمه اتون و گم کردین؟ یه نیمه از وجودتون ؟ + نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 19:19 توسط : ستاره | |
دوران
دوران اصلا نمیدونم دارم چ میکنم فقط دور خودم میچرخم چ کاریه اخه + نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ در ساعت 21:20 توسط : ستاره | |
حس خوب
ددراز کشیده بودم بخوابم ، یهو اومد گفت بقیه کجان ،گفتم عروسی گفت شام اینا چی ؟ خوردی تو؟ گفتم ن والا حسش نبود خسم میخام بخابم پاشد خیلی شیک شام درست کرد منم صدا زد میخوری بدو بعد ک رفتم جمع کنم دیدم داذه ظرفارم میشوره o_O شما بودی ضعف نمیکردی واسه همچی کسی؟ + نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرد